تبليغاتX
آخرین خاکریزها
 
آخرين مطالب
السلام علیک یا بقیه الله یا صاحب الزمان ( عج الله الفرج الشریف )....
رزمندگان گردان امام سجاد (علیه السلام) ... شهید آقا جواد عابدی ...
عملیات در قلب دشمن!...
موج رمل ، موج آتش ....
السلام علیک یا صدیقة الطاهره يا زهرا (سلام الله عليها)...
یادی از همه جانبازان شیمیائی عزیز ....
و چه خوش رفت شهيد سيدعليرضا قوام ....
یادی از دیده بان هشت سال دفاع مقدس...
عاشقان وصال...
شهدا،آموزگاران انقلاب عشقند.عندربهم یرزقون.....
بياد شهداي اروند....
در باغ شهادت را به ما اين گونه نبنديد....
يادي از عمليات والفجر8 ...
یادی از شهداي عمليات رمضان ...
وضو با آب فرات ....
یادیاران :یار گمشده مجنون ... شهید علی هاشمی...
نماز جماعت بخونیم ؟ ....
السلام علیک ایتها الصدیقة الشهیده یا فاطمة الزهرا ( سلام الله علیها )...
زیرشمشیر غمت رقص کنان خواهد رفت ....
رزمندگان لشکر ثارالله....
فرمانده جاده «ام القصر» چه كسي بود.....
اعتراف « ریك فرانكونا » مامور سيا به مشاركت در جنگ تحميلی ....
وقتي گردان ياسين مسافر کربلاي 4 و5 شد...
محضر شهداء به ما آرامش داده بود....
گردان يونس....صبوري كن صبوري ......
آرشيو مطالب
هفته چهارم اردیبهشت 1391
هفته سوم اردیبهشت 1391
هفته دوم اردیبهشت 1391
هفته اوّل اردیبهشت 1391
هفته چهارم فروردین 1391
هفته سوم فروردین 1391
هفته دوم فروردین 1391
هفته اوّل فروردین 1391
هفته چهارم اسفند 1390
هفته سوم اسفند 1390
هفته دوم اسفند 1390
هفته اوّل اسفند 1390
هفته چهارم بهمن 1390
هفته سوم بهمن 1390
هفته دوم بهمن 1390
هفته اوّل بهمن 1390
هفته چهارم دی 1390
هفته سوم دی 1390
هفته دوم دی 1390
هفته اوّل دی 1390
هفته چهارم آذر 1390
هفته سوم آذر 1390
هفته دوم آذر 1390
هفته اوّل آذر 1390
هفته چهارم آبان 1390
هفته سوم آبان 1390
هفته دوم آبان 1390
هفته اوّل آبان 1390
هفته چهارم مهر 1390
هفته سوم مهر 1390
هفته دوم مهر 1390
هفته اوّل مهر 1390
هفته چهارم شهریور 1390
هفته سوم شهریور 1390
هفته دوم شهریور 1390
هفته اوّل شهریور 1390
آرشيو
پيوندها
پایگاه اطلاع رسانی جامع دفاع مقدس (ساجد).
پایگاه اطلاع رسانی دفتر مقام معظم رهبری
پایگاه اطلاع رسانی فرهنگ ایثار و شهادت
اوقات شرعی
آقا سجاد
شهيد عماد مغنيه (حاج رضوان)
گالري نماز
السلام علیک یا بقیه الله یا صاحب الزمان ( عج الله الفرج الشریف )....

               دوباره جمعه گذشت و قنوتِ گریان ماند...

                                                  دوباره گیسوی نجوای ما پریشان ماند...

 


خورشید،  جمعه ای دیگر دارد و گويا  به غروب ماتم می نشیند و انگار ، داغ هجران تو همچنان بر دل ما می ماند.
مهدجانم (عج الله الفرج الشريف):
تو که خود فرموده ای که به احوال شیعیانت آگاهی. پس لابد خوب می دانی که میان ما و اذان ظهر و آسمان ، چه رابطه ای است!!!
مولاجانم :
در این جمعه ای دیگر، ضجه غریبانه دلمان و نگاه خیس  چشمانمان را که به پیشگاه با شکوهت تقدیم می کنم... بپذیر.

           ******************                    


          ساعات عمر من همگی غرق غم گذشت
                                                     دست مرا بگیر که آب از سرم گذشت...
          مانند مرده ای متحرک شدم بیا
                                                    بی تو تمام زندگی ام در عدم گذشت...
          می خواستم که وقف تو باشم تمام عمر
                                                   دنیا خلاف آنچه که می خواستم گذشت ...
          دنیا که هیچ,جرعه ی آبی که خورده ام
                                                  از راه حلق تشنه ی من مثل سم گذشت...
         بعد از تو هیچ رنگ تغزل ندیده ایم
                                                     از خیر شعر گفتن,حتی قلم گذشت...
         تا کی غروب جمعه ببینم که مادرم
                                                یک گوشه بغض کرده,که این جمعه هم گذشت...
        مولا شمار درد دلم بی نهایت است
                                                 تعداد درد من به خدا از رقم گذشت...

اللهم عجل الولیک الفرج...

برای سلامتی آقا امام زمان (عج الله الفرج الشریف ) و تعجیل در فرجش صلوات....

قاصدک | 12 - جمعه بیست و نهم اردیبهشت 1391
+ |
رزمندگان گردان امام سجاد (علیه السلام) ... شهید آقا جواد عابدی ...

 

در عمليات خيبر بيشترين ضربه متوجه گردان امام سجاد (ع) شده بود. حساسيت منطقه، پايمردي بچه ها را به دنبال داشت و موجب شد آنان با همه توان در مقابل دشمن ايستادگي كنند و جزاير مجنون را از شر دشمن در امان دارند، در همين گير و دار «آقا مهدي زين الدين» خبر سلامتي «آقا جواد عابدي» فرمانده گردان از من گرفت و گفت: چند وقتي است «جواد» را نمي بينم، گفتم: او در خط مقدم مانده است.
سوار موتور شدم، خودم را رساندم به خط، اما هر چه اصرار كردم، «آقا جواد» در جبهه ماند و حاضر نشد آنجا را ترك كند. با نااميدي بر گشتم و موضوع را به اطلاع «آقا مهدي» رساندم. اين بار به اتفاق هم سوار موتور شديم و در زير آتش شديد دشمن به خط مقدم رفتيم، وقتي آقا مهدي او را مورد عتاب و خطاب قرار داد كه چرا به عقب نيامدي، جواد با خونسردي گفت: آقا، مي بينيد كه منطقه چقدر حساس است ، اين جا را هم كه نمي شد رها كنم!...

     
شجاع بود، بر سر راه دشمن مي نشست و به او كمين مي زد. گاهي اوقات دشمن تا فاصله 10 متري نزديك مي شد، بعد «آقا جواد» او را در مورد هدف قرار مي داد.
«جواد عابدي» در آخرين مرتبه كه مجروح شد با آرامش خاصي خوابيد، لحظاتي بعد، فارغ بال سر بر آستان دوست گذاشت و به آرزوي خود رسيد.
اقتباس : كتاب باياران سپيده، نويسنده محمد خامه يار، ص69
منبع: نوید شاهد

 

یاد و خاطر همه حماسه سازان هشت سال دفاع مقدس گرامی باد...

نثار شادی روح شهداء و امام شهداء صلوات ...

قاصدک | 22 - پنجشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1391
+ |
عملیات در قلب دشمن!...

 

با وضعیتی که پیش آمده بود نتیجه کار از قبل برایمان مشخص بود . مسولین هیچ توجهی به ما نداشتند . اصلا انگار روی مردم حسابی باز نکرده بودند . اسلحه که جای خودش را دارد ، مواد غذایی هم جیره بندی شده بود. خرمشهر در محاصره کامل قرار داشت . جز باریکه راه آبی ، آن هم در تیر رس مستقیم نیروهای دشمن ، راه ارتباطی دیگری با عقبه وجود نداشت . وضعیت مجروحین هم که جای خود داردبا همه این احوال ، مقاومت کوچه به کوچه مدافعین شهر ، ارتش آماده عراق را که قصد تصرف یه هفته ای ایران را داشت چهل روز معطل کرده بود . همان جا بود که بعثی ها حساب کار دستشان آمد . گویا آن ها هم مثل رئیس جمهور ما ، مردم را در پیش بینی ها و محاسبات خود راه نداده بودند...

در بین مدافعین شهر از هر قشری به چشم می خوردند . بیش تر آنها ولی غیر نظامی و آموزش ندیده بودند ؛ اما تاکتیک های خود جوش و من درآوردی شان ! دماغ عراقی ها را به خاک مالیده بود . یاد جهان آرا ، بهروز مرادی ، موسوی و … به خیرعملیات چریکی برای بر هم زدن آرایش تانک مهاجم بیشترین تاثیر را در مختل کردن تک های دشمن داشت آن روز ها برخی ها که کمتر در جریان امور بودند .....

 

فقط زمزمه اش راشنیده بودند که سیدی، قد بلند و پرشهامت به جمع بچه های خرمشهر پیوسته و بسیاری از این گونه عملیات ها را فرماندهی می کند . ما ولی بهتر می دانستیم که او کسی نبود جز نماینده حضرت امام خمینی (ره). حضرت آقا سید علی (مقام معظم رهبری ) ! به جنگ های چریکی هم بسنده نمی کرد . بی اعتنا به حساسیت جایگاه خود ، در قالب گروه های سه تا پنج نفره به قلب نیروهای دشمن نفوذ می کردند و همیشه اخبار و آمار های تازه و شنیدنی از شناسایی موقعیت نظامی ارتش دشمن در اختیار داشت .

گزارش های او به حضرت امام (ره) درباره جنگ به طور معمول مستند به دیده های شخصی و عینی خود ایشان در منطقه بود . حضور پر برکت  ” حضرت آقا “، درد ناجوانمردهای بنی صدر خبیث و یارانش  را تسکین می داد..

منبع:جنگ ما

یاد و خاطر همه حماسه سازان هشت سال دفاع مقدس گرامی باد...

نثار شادی روح شهداء و امام شهداء صلوات...

قاصدک | 22 - سه شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1391
+ |
موج رمل ، موج آتش ....

 زير انفجار گلوله هاي توپ و خمچاره ، رمل ها ، سرخ و سياه به نظر مي رسيد . زمين مي لرزيد .
دشمن با تمام تجهيزات تنگه را متر به متر گلوله باران مي کرد . تنگه چزابه حکم گلوگاه بعثي ها را داشت .
فرمانده گفته بود : " مقاومت در تنگه دشمن راخفه مي کند . براي خفه کردن بعثي ها فقط بايد ايستاد ."همه بسيجي ها از پير وجوان واز هر شهري که آمده بودند هدف شان ايستادن بود . موج انفجارها همچون حرکت رملها مواج بود .

 
نيروها با شروع هر موج آتش در سنگرها پناه مي گرفتند و با سبک شدن حجم آتشباري موج موج از داخل سنگرها سر بر مي آوردند
و با آن نابرابري امکانات خشم خودشان را از دهانه تفنگ ها و آرپي جي ها بر سر دشمنمي باريدند .


موجي ديگر از آتش و انفجار در راه بود . سنگرها چاله هايي بود با چند گوني خاک . موج آتش و انفجاري ديگري چون توفان در راه بود . جوان بسيجي در آخرين لحظه درسنگرش پناه گرفته بود سنگري که حالا چون ننويي از شدت امواج انفجارها در تلاطم بود . در انتظار سبک شدن آتش و انفجار بود . به ياد برادر کوچکترش افتاد که همان سالهاي نزديک در ننو تابش مي داد و چقدر دوست مي داشت اونيز همچون برادر روزي تاب بخورد" .

  
سنگر همچنان مي لرزيد . دمي احساس کرد سرش سنگين شد . سوت ممتدي گوش هايش را کيپ کرد . با رسيدن موج انفجاري ديگر سنگر به يکباره تاريک شد . لحظه اي از لاي کيسه خاک نگاهش به آسمان غبار گرفته افتاد . با اولين نفس دهانش پر شد از خاک و دوده و بوي باروت . به سرفه افتاد . تا خواست نفسي تازه بکند خاک و دوده وارد ريه هايش شد. حس نمي کرد هزار خروار خاک رويش آوار شده است . با وجود آن همه سنگيني دوباره سرفه کرد . بي اختيار دهانش را گشود . حتي نتوانست فريادي بزند و کمکي بخواهد .

 
درتنگنايي که افتاده بود فقط سعي داشت خودش را از زير توده خاک رها سازد . اما هر چه تقلا کرد نتوانست تکاني به خود بدهد . به نظرش رسيد سينه اش سنگين شده است که خود را توي خانه کنار پدر ، مادر ، خواهر و برادرش ديد . با تنگتر شدن سينه اش از خانه به کلاس درس رفت . معلم و همکلاسي ها به رويش لبخند مي زدند . در ايستگاه راه آهن حتي فرصت پيدا نکرد به خانه تلفن بزند . از تلق تلق عبور قطار سرش به دوران افتاد . قطار درمسير جنوب از تونل هاي کوتاه و پي در پي مي گذشت . در تونلي بي انتها تمام سنگيني کوه را با تمام وجود روي سينه خود احساس نمود قطار به نيمه هاي تونل رسيده بود ديگر نفسش بند آمده بود به زحمت سرش را از پنجره کوپه بيرون برد با نسيمي چشم هايش کم کم سو گرفت روزنه تونل بزرگ و بزرگتر مي شد ديگر احتياجي به هواي آزاد احساس نمي کرد روزنه تونل به بزرگي آسمان شده بود قطار به سبکي برگ گلي شده بود با تمام وجود از دهانه تونل به هواي تماشاي روشنايي روبه آسمان خيز برداشت.

منبع:پايگاه  عاشورا

 

ياد و خاطر همه حماسه سازان هشت سال دفاع مقدس گرامي باد...


نثار شادي روح شهداء و امام شهداء صلوات ....

قاصدک | 19 - یکشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1391
+ |
السلام علیک یا صدیقة الطاهره يا زهرا (سلام الله عليها)...

   
         آسمان خورشيد را بگرفته و دف مي زند...

                                                   هر فرشته بر قدوم فاطمه كف مي زند...

        تا بيايد دختر يكتاي ختم المرسلين...

                                               انبيا از عرش تا روي زمين صف مي زند...

میلاد باسعادت بانوی سخاوت ، کوه صبر واستقامت ، حامي ولايت ، حضرت فاطمه زهرا (سلام الله عليها) و روز مادربر همه مادران ايران اسلامي و همه پيروان آن بانوي بزرگ عالم تبريك و  تهنيت عرض مي كنيم..

يا سيدة النساء العالمين يا زهرا (سلام الله):

من و اوصاف تو ای عصمت داور که توئی روح پیمبر که توئی جان مجسم که توئی روح مصور که توئی مادر سادات و توئی سوره کوثر که توئی شافعه خلق به محشر که توئی خوبتر از مریم وهاجر تو همان سیده عالمیانی تو امینی تو امانی همه جا نور عیانی همه دم سرنهانی توهمان جان جهانی توئی آن شمسه افلاک هدایت توئی آن دخت نبوت توئی آن مام ولایت که محمد (ص) پدرت گفت پدر باد فدایت به جنان حضرت آدم بتو نازد به فلک عیسی مریم بتو نازد پدرت احمدخاتم بتو نازد همه گویند که ما فاطمه داریم دمادم همه باهم گذرانند به مداحی تو صبح و مسا را....

بتو پیوسته درودم بتو هر لحظه سلامم که توئی حجت کل حجج الله توئی از همه اسرار خدا واقف و آگاه ز نور تو شده خلق بهشت و ملک و حوری و غلمان و سپهر و فلک و اختر و شمس و قمر الحق که تو خود جان رسولی و تو مرآت عقولی وتو زهرای بتولی و توئی حاکم صحرای قیامتو توئی مادر والای امامت توئی آن عبد خدا جلوه که پیوسته خداوند فرستاده سلامش توئی آنکس که همه هست جهان است ز هستشتوئی آنکس که محمد (ص) زده گلبوسه به پیشانی و دستش تو که دست همه گیری چه شود دست بگیری زکرم......
عاشق دلباخته بی سر و پارا...

  

         فاطمه نامی که با آن عشق می بازد خدا ...

                                              فاطمه نوری کزآن بر خلق می نازد خدا ...

         ما نه یاران دگر نه انبیا گویند کاش ...

                               در جزا ما را ز چشم او نیاندازد خدا ...

********************
التماس دعا

قاصدک | 23 - جمعه بیست و دوم اردیبهشت 1391
+ |
یادی از همه جانبازان شیمیائی عزیز ....

   

                                      راه می رود ...

                                             سرفه میکند ...

                                             پلک میزند...

                                              سرفه می کند...

                                              تکیه میدهد ...

                                              سرفه میکند ...

                                              سرفه میکند...

                                              سرفه میکند...

                                               او ایستاده جان  میدهد .....

                                               لحظه ای ...

                                               هزار بار ....

                                               تکه تکه او ...

                                               شهید می شود...

  جانباز شيميائي عزیز : شرمنده همه صبر و استقامت و فداکاري و از خود      گذشتگی های  شمائيم...

قاصدک | 20 - جمعه بیست و دوم اردیبهشت 1391
+ |
و چه خوش رفت شهيد سيدعليرضا قوام ....

سرماي شبانه هور بر لباس‌ غواصي‌ام مي‌خزد و افكارم را مي‌برد. دست‌هايم را به هم مي‌مالم و بر صورتم مي‌كشم، در حالي كه نگاهم به انتظار بر مسير حركت عليرضا خيره شده است. مي‌ايستم و نگاه مي‌‌كنم به راه‌كار و ناگهان صداي كوتاه يك انفجار بر كف قايق مي‌نشاندم. قلبم به تپش مي‌افتد و بي‌طاقت، بر تمام وجودم مي‌كوبد.نكند عليرضا ...؟! آن صداي انفجار چه بود؟ اگر عليرضا زخمي شده باشد چه؟ عمليات فردا چه مي‌شود؟

به راه مي‌افتم از موانع خورشيدي مي‌گذرم و آنجا كمي دورتر، سايه‌وار عليرضا را نشسته مي‌بينم كه دوربين به چشم به روبه‌رو مي‌نگرد. تا چند قدمي‌اش جلو مي‌روم و صدايم را خفه مي‌كنم:
علي ... با اشاره مرا مي‌خواند و مي‌گويد:
«من تا فردا شب مي‌مونم. بچه‌ها از همين جا عمل كنن. برو!»

مي‌دانم كه هر كاري را به صلاح انجام مي‌دهد. بي‌هيچ حرفي به سرعت برمي‌گردم.از ديشب تا به امشب. جانم به لبم رسيده است. بلندتر از ديگران در راه كار گام برمي‌دارم تا به او برسم. آها آنجاست سراسيمه مي‌روم كنارش. علي آمديم ... علي!
و اما ناگهان مي‌شكنم. دوپاي عليرضا از زانو قطع شده و دستانش چون دو ستون محكم. نشسته‌اش داشته بودند و آن انفجار در كار ملكوتي ساختن او شده بود ... و چه خوش رفت شهيد سيدعليرضا قوام معاون گردان نوح، لشكر 21 امام رضا (عليه‌السلام).

منبع : هیئت فاطمیون قم

ياد و خاطر همه حماسه سازان هشت سال دفاع مقدس گرامي باد...

نثار شادي روح شهداء و امام شهداء صلوات...

قاصدک | 23 - چهارشنبه بیستم اردیبهشت 1391
+ |
یادی از دیده بان هشت سال دفاع مقدس...

 رئيس امور ايثارگران نيروی زميني ارتش در ادامه بيان خاطرات خود اظهار داشت: ستوان وظيفه انشايي ديده‌بان توپخانه بود كه روی «شياكوه» ايستاده و به توپخانه گرا می داد كه دشمن را بكوبند و دشمن هم در حال حمله و پيشروی به سوی جلو بود، وی در حال گرا دادن زخمی می شود؛ فرمانده گروهانش تعريف می كرد كه وقتی انشايی به من گرا می داد، فهميدم كه می گويد همانجايی را كه او هست بزنند؛ يعنی محل ديده‌بان؛ چراكه دشمن به آنجا رسيده بود. وقتی فرمانده متوجه می شود كه او زخمی شده است؛ به او پيغام می دهد به گونه‌ای خودت را به ما برسان؛ ولی ستوان انشايی با اصرار كارش را ادامه می دهد؛ لحظه‌ای كه احساس می كند بايد جان بدهد و شهيد شود جمله‌ای پشت بی سيم به فرمانده آتشبار بدين مضمون می گويد « به امام و مادرم بگوييد شياكوه لرزيد، انشايی نلرزيد» و بعد هم به شهادت می رسد.

منبع: کهنه سرباز

یاد و خاطر همه حماسه سازان هشت سال دفاع مقدس گرامی باد...

نثار شادی روح شهداء و امام شهداء صلوات...

قاصدک | 22 - سه شنبه نوزدهم اردیبهشت 1391
+ |
عاشقان وصال...

 

بعد از دستور حرکت به دلیل آتش سنگین تیربار دشمن ٬ برادر صادقی فرمانده گروهان یکی یکی به ما اشاره می داد و ما هم به سرعت از شیار خارج و به طرف میدان مین می رفتیم٬فاصله شیار تا میدان مین حدود ۳۰متر بود و ما در پشت سیم خاردارهای اول میدان بصورت خوابیده موضع گرفته و آماده دستور حمله به طرف خط دشمن بودیم٬در این موقع هم به شدت اطراف ما را با انواع گلوله می زد٬اکثر گلوله ها هم رسام بودند٬تمام منطقه قرمز شده بود٬در این موقع متوجه شدم یک نفر سینه خیز به طرف من می آید و  وقتیکه رسید دیدم شهید محراب دلگرم است٬در آن حالت و زیر آن آتش سنگین آمده بود و طلب حلالیت می کرد و بعد خداحافظی کردند و دوباره با سینه خیز از من دور شد٬چند لحظه بعد دستور حمله صادر شد و در حالی که از هر طرف گلوله می بارید برادران بدون یک لحظه درنگ دلاورانه از معبری که برادران تخریب در میدان مین باز کرده بودند و با نوار سفید مشخص بود به دشمن حمله ور شدند٬طول میدان مین آنگونه که در توجیه نقشه گفته بودند ۵۰۰ متر بود ولی از آنجا که معبر باز شده ٬پیچ و خم داشت این مسافت طولانی تر شده بود٬میدان مین در یک دشت تخت بود و ما در مقابل گلوله های دشمن هیچ پناهی نداشتیم٬فقط وقتی که گلوله های خمپاره یا آرپی جی دشمن به نزدیک ما می خورد ما می خوابیدیم و دوباره بلند می شدیم و با حالت دو به طرف دشمن حمله می کردیم٬همینطور که پیش می رفتیم یکی یکی برادران تیر می خوردند و به زمین می افتادند و هر کسی هم که سالم بود از بغل آنها رد می شدند و به سرعت می خواستند خود را به دشمن یرسانند٬

یکی از برادران جلوی من تیر خورد و من ابتدا فکر کردم یکی از دوستان به نام عبدالرضا خیری است ولی وقتی به بالای سرش رفتم دیدم که عبدالرضا نیست و یکی دیگر از همرزمان بود که به شهادت رسیده بود و من به حرکت خود ادامه دادم ولی تعداد زیادی از برادران تیر می خوردند و به زمین می افتادند٬در آن لحظات هیچ چیزی جز یاد خدا و شکست دشمن در دل بچه ها نبود٬در نور منورهای دشمن می دیدم که چگونه برادران چون گل پرپر می شدند و به زمین می افتادند٬من تا آن موقع فقط وصف دلاورمردیهای رزمندگان اسلام را شنیده بودم ولی اکنون با چشم خود می دیدم که چگونه در زیر آن همه گلوله که زمین و آسمان را قرمز کرده بود و من هر چه بخواهم از شدت آتش دشمن بگویم نمی توانم آن را توصیف کنم بدون هیچ ترسی برادران رزمنده به طرف دشمن یورش می بردند.

راوی: منصورکرمی

منبع: خاطرات دفاع مقدس

یاد و خاطر همه حماسه سازان هشت سال دفاع مقدس گرامی باد...

نثار شادی روح شهداء و امام شهداء صلوات...

قاصدک | 21 - دوشنبه هجدهم اردیبهشت 1391
+ |
شهدا،آموزگاران انقلاب عشقند.عندربهم یرزقون.....

 عملیات والفجر تمام شده بود. خیلی از نیروهای قدیمی گردان چون حاج زمان شالباف، مجید غزیعلی، خسرو تقوی، رستم منیعاوی و تعدادی دیگر شهید شده بودند. به شهید حمید محرابی که دوستی نزدیکی با همه آنها داشت، حال عجیبی دست داده بود. اکثر بچه های گردان اعتقاد داشتند حالت او از این بابت است که چرا شهید نشده است.

خود او این جمله را هرگز بر زبان نمی آورد، چون فرد بااعتقادی بود و حاضر نبود به این اندازه به حکمت خداوندی معترض شد. با فاصله کمی از پایان عملیات از طرف لشکر ماموریت پدافندی به گردان داده شد و نیروها به خط برگشتند برای خیلی ها مسجل شده بود که این ماموریت آخر حمید محرابی است.

  

در شب هفتم ورود به خط او زخمی شود و هنگامی که می خواهند او را به عقب منتقل کنند، نپذیرفت و گفت: من به عقب نمی روم کسی بالای سر بچه ها نیست، من تا صبح صبر می کنم. بچه های بسیجی با شنیدن خبر زخمی شدن حمید محرابی به سراغ او آمدند. ایشان به هرکدام از آنها چیزی هدیه داد انگشتر، ساعت مچی که یادگار یکی از شهدا بود و عکس هایی که از دوستان شهیدش داشت و همان نگاه عمیق ژرفناک همیشگی را که این بار با لبخندی که حتی درد زخم هم نمی توانست آن را آلوده به تلخی نماید.

او پس از دیدن همه بچه ها و گروهان از بی سیم چی های خود خواست بی سیم ها را در کنار او در سنگر بگذارند و خودشان به سنگرهای دیگری بروند. لبه چفیه خود را تاکرد و لای دندانهایش گذاشت و شب را به صبح می رساند. صبح هنگامی که به عادت معمول لنگان لنگان از سنگر خارج شد تا به نیروهایش سرکشی کند. خمپاره ای در کنار او به زمین خورد و به آنجا که دوستان شهیدش در انتظار او نشسته بودند، پیوست.

منبع:انجمن پاتوق

یاد و خاطر همه حماسه سازان هشت سال دفاع مقدس گرامی باد...

نثار شادی روح شهداء و امام شهداء صلوات...

قاصدک | 22 - یکشنبه هفدهم اردیبهشت 1391
+ |
بياد شهداي اروند....

 

سياهي شب همه‌جا را گرفته بود. بچه‌ها آرام و بي‌صدا پشت سر هم به ترتيب وارد آب مي‌شدند. هركس گوشه‌اي از طناب را در دست داشت. گاه‌گاهي نور منورها سطح آب را روشن مي‌كرد و هر از گاهي صداي خمپاره‌هاي سرگردان به گوش مي‌رسيد. 30 متر به ساحل اروند يكي از نيروها تكان خورد.
خواست فرياد بزند كه نفر پشت سرش با دست دهان او را گرفت و آرام در گوشش چيزي زمزمه كرد. اشك از چشمان جوان سرازير شد، چشم‌هايش را به ما دوخت و در حالي‌كه با حسرت به ما مي‌نگريست، گوشه‌ي طناب را رها كرد و در آب ناپديد شد.


از مرد پرسيدم: «چه چيزي به او گفتي؟» با تأمل گفت: «گفتم نبايد كوچك‌ترين صدايي بكنيم وگرنه عمليات لو مي‌رود، اون وقت مي‌دوني جون چند نفر... عمليات نبايد لو بره» تمام بدنم مي‌لرزيد،‌ جوان در ميان موج خروشان اروند به پيش مي‌رفت.

مجله طراوت - راوي: آقاي جابري

منبع: پاتوق

ياد و خاطر همه حماسه سازان هشت سال دفاع مقدس گرامي باد...

نثار شادي روح شهداء و امام شهداء صلوات...

قاصدک | 0 - شنبه شانزدهم اردیبهشت 1391
+ |
در باغ شهادت را به ما اين گونه نبنديد....

  

گریه می کرد. همه سوار اتوبوس می شدند، اما او را از اتوبوس پیاده می کردند. باز فرار می کرد و وارد اتوبوس می شد. مسئول اعزام با مهربانی آمد و گفتبیا این تفنگ ژ-3 را بگیر و باز و بسته کن، اگر بلد بودی اعزامت می کنیم! بستن ژ3 را تمام کرد. وقتی با خوشحالی بلند شد تا آن را به مسئول اعزام نشان بدهد اتوبوس حرکت کرده بود!

*************

       دل ليلائيم باياد تون شده هرشب مجنون...
                                           دو چشمم از فراقتون شده چون چشمه كارون...
      گرم سوز و نوايم. بيقرار شمايم ....
                                                چون شما اي شهيدان ، عاشق كربلايم....



        یاد و خاطر همه حماسه سازان هشت سال دفاع مقدس گرامی باد...

                      نثار شادی روح شهداء و امام شهداء صلوات....

قاصدک | 22 - پنجشنبه چهاردهم اردیبهشت 1391
+ |
يادي از عمليات والفجر8 ...

 

در پی فشارهای همه جانبه دشمن ، پس از عملیات بدر ، عملیات گسترده والفجر 8 نظر به وضعیت خاص دشمن در منطقه فاو و همچنین حساسیت ژئوپولتیکی منطقه طراحی شد .  از مشخصات منطقه عملیاتی والفجر 8 باید به اروندکنار اشاره نمود . آب رودخانه اروند کنار از دو رودخانه دجله و فرات در خاک عراق سرچشمه میگیرد و رودخانه کارون نیز به داخل آن می ریزد . آب اروند دارای دو نوع حرکت جزر و مد بوده که در طول شبانه روز چهار بار تکرار می گردد . عمیق ترین نقطه ی اروند به 15 متر می رسد و در دو طرف رودخانه پوششی از چولان و نی وجود دارد . همچنین نخلستان هایی در ساحل وجود دارد که عرض آن بین 2 تا 5 کیلومتر است .

منطقه فاو شبه جزیره ای است محصور در میان رودخانه اروند ، خلیج فارس و حور عبدالله که از سمت خشکی به بصره منتهی می شود .

قبل از آغاز عملیات 1000قایق موتوری که در 30 نهر حاشیه اروند استتار شده بودند آماده انتقال رزمندگان پیاده به غرب اروند شدند و برای اینکه خط شکنان دچار اشتباه نشوند غواصان چراغهای بسیار کوچک با علامتها و رنگها ی مشخص در ساحل عراقی ها داخل درختچه ها و نیزارهای کوچک کار گذاشتند ....


ادامه مطلب
قاصدک | 22 - چهارشنبه سیزدهم اردیبهشت 1391
+ |
یادی از شهداي عمليات رمضان ...

 

شب عمليات رمضان نزدیکیهای پاسگاه زيد بوديم . عمليات حدود بيست كيلومتر پياده روى داشت . بايد براى نماز از قبل وضو مي داشتيم چرا كه شايد مجبور مي شديم نماز را در حال حركت بخوانيم . خمپاره اى نزديك مان منفجر شد. همه در حال وضو گرفتن بوديم . تركشى خورد به سر يكی از بچه ها كه داشت مسح سر می کشید با خونسردی و لبخندی بر لب . خون از سرش جوشید و با آب وضوی صورتش آمیخت . اما خنده هنوز روی صورتش بود...

منبع:گفتمان دینی

یاد و خاطر همه حماسه سازان هشت سال دفاع مقدس گرامی باد...

نثار شادی روح شهداء و امام شهداء صلوات...

قاصدک | 21 - سه شنبه دوازدهم اردیبهشت 1391
+ |
وضو با آب فرات ....

 ساعت پنج صبح بيدار شديم. در آن روز، يك اعزام سراسرى بود كه حدود دو هزار نفر از رزمندگان اسلام روانه‏ى جبهه شدند. آنها را از مقابل مجلس شوراى اسلامى تا راه آهن بدرقه كرديم. در سرماى شديد و در زير برف و باران، از رزمندگان خداحافظى كرديم. على در آن روز، حال و هواى ديگرى داشت. وقتى وارد منطقه‏ى عملياتى شده بودند، با آب فرات وضو گرفته و نماز خوانده بودند. در همان ابتداى ورود به منطقه، تيرى به دستش خورده و مجروح شده بود. فرمانده‏شان گفته بود كه به پشت جبهه برگردد اما او گفته بود: «من نيامده‏ام كه برگردم».


فرمانده‏شان گفته بود: «اگر حكم كنم چه مى‏كنى؟». او گفته بود: «اگر شما حكم كنيد برمى‏گردم؛ اما از شما خواهش مى‏كنم چنين حكمى ندهيد». سپس همان جا دستش را پانسمان كرده بودند.
هنگامى كه جسم مطهرش را در مزار مى‏گذاشتيم، پانسمان دستش هنوز باقى و خونين بود كه پس از آن هم يك تير قناسه به زير ابروى او اصابت كرده و او را به شهادت رسانده بود.

راوی مادر شهید شهيد على جاويدپور

منبع:سایت عاشورا

یاد و خاطرات همه حماسه سازان هشت سال دفاع مقدس گرامی باد...

نثار شادی روح شهداء و امام شهداء صلوات...

قاصدک | 19 - یکشنبه دهم اردیبهشت 1391
+ |
یادیاران :یار گمشده مجنون ... شهید علی هاشمی...

 

حدود ۸ – ۷ ماه بعد از تاسیس قرارگاه نصرت من در ملاقاتی خدمت حضرت امام (ره) عرض کردم که ما داریم کار مخفیانه انجام می دهیم و حضرتعالی برای ما دعا بفرمائید. ۹ ماه بعد تازه به اولین نفرات بعد از خودم یعنی برادرانم آقای شمخانی، آقای رشید و آقای صفوی گفتم و ۱۰ ماه بعد به مسئولین اصلی کشور اطلاع دادیم که منطقه ای را برای عملیات آماده کرده ایم. سرّ نگه دار چنین راز بزرگی در جنگ، آقای علی هاشمی و جوانان غیرتمند و وفادار دشت آزادگان بودند.

این چنین مسئله مهم و به کلی سری را با آقای علی هاشمی داشتیم و در واقع پیچیده ترین طرح و پیچیده ترین قرارگاه و پر رمزترین و رازترین قرارگاه جنگ قرارگاه نصرت بود. هیچ قرارگاهی در جنگ چنین راز و رمزی نداشت.
برادران قرارگاه نصرت سوار بلم ها می شدند و چهل، پنجاه کیلومتر را در آبهای عراق می رفتند ، آبراه های دجله را متر می کردند که اگر قرار شد نیروها از جایی از دجله عبور کنند، عرض دجله را در نظر بگیرند. اتوبان بغداد – بصره را فیلم برداری می کردند و اطلاعات تهیه می کردند....


ادامه مطلب
قاصدک | 22 - شنبه نهم اردیبهشت 1391
+ |
نماز جماعت بخونیم ؟ ....

 

چند دقیقه ای طول کشید تا گردانهای کمکی برسند . هوا تاریک بود . تمام این مدت را فقط منتظر بودیم .
بچه ها را به خط کردم . توضیحهای لازم را به آنها دادم . همگی آماده شدند .


وقتی دستور آتش دادم . بچه ها از هر طرف تانک ها را با آرپی جی زدند . تعداد زیادی اسیر گرفتیم و آنها را فرستادیم عقب . بچه ها یکی از اسرا را سوال پیچ کرده بودند . انگار فارسی بلد بود . ازش پرسیدند : چرا عقب نشینی نکردین ؟
اسير عراقي گفت :آتیش سنگین شما غافلگیرمون کرد ......


ادامه مطلب
قاصدک | 21 - جمعه هشتم اردیبهشت 1391
+ |
السلام علیک ایتها الصدیقة الشهیده یا فاطمة الزهرا ( سلام الله علیها )...

 

سالروز شهادت مظلومانه مدافع حریم امامت و ولایت ، حضرت صدیقه طاهره ، ام ابیها ، خانم فاطمه زهرا (سلام الله عليها)  را تسلیت می گوئیم...

 

ای تاج سر عالم و آدم  یا زهرا ...
 از کودکی ام دل به تو دادم یا زهرا..

آن روز که من هستم و تاریکی قبر ...
 جان حسنت برس به دادم  یا زهرا . .

التماس دعا...

قاصدک | 23 - دوشنبه چهارم اردیبهشت 1391
+ |
زیرشمشیر غمت رقص کنان خواهد رفت ....

                  

در يك كانال پناه گرفته، عراقى‏ها ما را محاصره كرده بودند. فاصله ‏ى ما با دشمن كمتر از صد متر بود. شهيد «فرهاد آزاد» بالاى كانال ايستاده و يك بیسيم نيز به كمر بسته بود. صدا زدم: «فرهاد! بيا پايين داخل كانال، اين جا امن‏تر است؛ تو را می زنند».
فرهاد، تبسمى كرد و گفت: «تقدير هرچه هست همان میشود». مدتى بعد پشت كانال پناه گرفته شروع به خواندن نماز نمود. در نماز، خمپاره‏اى كنارش نشست و او را به شهادت رساند. قصد داشتم خود را بالاى سر او برسانم كه خمپاره ديگرى درست روى پيكرش اصابت كرد و او همچون گلى پرپر شد.(شهید فرهاد آزاد).
(مجله‏ى جانباز، ش 102، مرداد 77، ص 21)
راوى: غلامرضا رجايى

منبع:پایگاه عاشورا

یاد و خاطر همه حماسه سازان هشت سال دفاع مقدس گرامی باد...

نثار شادی روح شهداء و امام شهداء صلوات...

قاصدک | 22 - سه شنبه بیست و نهم فروردین 1391
+ |
رزمندگان لشکر ثارالله....

  ساعت 11 صبح روز 20/11/64 آن دسته از رزمندگان لشکر ثارالله که قرار بود در شب پیش رو به شبه جزیرۀ فاو حمله کنند، در حال صرف ناهار بودند. بعداز اقامۀ نماز ظهر و کمی استراحت، نیروها، گردان به گردان و به صورت ستون به طرف محورهای عملیاتی حرکت کردند. یگان دریایی قایق های خود را با موتور خاموش و با پارو یا طناب داخل نهرها برای استقرار در پیچ های نزدیک اروند به سوی جلو حرکت می داد.

       
در طرح مانور گردان ها، پیش بینی شده بود که ساعت 17:30 تا 18:30 گردان های خط شکن موج دوّم و موج سوّم سوار بر قایق و با موتور خاموش با طناب خود را به دهانه نهرها نزدیک کنند و در پشت پیچ و خم نهرها موضع بگیرند تا پس از این که غوِّاص ها به خط دشمن زدند با فرمان فرمانده لشکر حرکت کنند. قاسم سلیمانی فرماندۀ لشکر 41 ثارالله خطاب به مسئولین محورها:
«غیر از من با کسی تماس نگیرید. هدایت گردان ها را خودم انجام می دهم.شما فقط گردان ها را گروهان به گروهان حرکت دهید.حرکت گردان ها و حرکت به چپ و راست با من است.....


ادامه مطلب
قاصدک | 0 - سه شنبه بیست و نهم فروردین 1391
+ |
منوي اصلي
خانه
پست الکترونيک
آرشيو وبلاگ
عناوين مطالب وبلاگ

درباره وبلاگ

انقلاب اسلامی- دفاع مقدس-
مقاومت اسلامی- انتفاضه و ....
.
.
. وبلاك : آخـرين خــاكـريــزهـــا......

ساير امکانات


طراح قالب